میخوام یکم حرف بزنم مهم نیست یکی بیاد بگه هدفت چیه داری خودتو مظلوم و طفلکی نشون میدی تو نوشته هات ? ، دارم خفه میشم اصلا هرچی می‌خواین فکر کنین

یه چی عین نمی‌دونم چی تو سرمه داره روانیم می‌کنه هرشب پر از فکر و خیال هرشب پر از درد و رنج ، امشب دست خودم نیست انقد همه چیو ریختم تو خودم توان. تحمل شو ندارم

انقد حالم بد بود یبار یه بطری آب رو رو ، خودم ریختم جواب نداد بار دوم دیدم نمی تونم واقعا نمی تونم اصلا نمی‌دونم چطور از پله ها ی تخت پریدم وفقط خودم و رسوندم به حموم با همون لباس زیر دوش آب سرد موندم و خیس خیس شدم فقط تیشرت م و کندم همه جوری نیگام میکردن انگار دیونم !نیستی بفهمی چی میکشم! دیدم اتاق داره خفم میکنه یکم رفتم نماز خونه پنجره رو باز کردم و زل زدم به خیابون و ماشیناش بازم حالم خوب نشد و درد داشت از تو میخورد منو و بلاخره تونستم بیام پشت بوم تنها خوبی این شهر سقف های رو بازشه ، نماز که فعلا نمیخونیم چادر نماز و زیرم پهن کردم و رو سریم و کشیدم رو تنم و آسمون و نیگاع میکنم که شاید چه بسا سبک شدم

چشمام داره سنگین میشه اما نباید تنهایی شب اینجا بخوابم

خونه رو به روییه یه خانم و آقای جوونی همو بغل کردن بودن انقدع صحنه گوگولی ای و کیوتی بود اما سریع رومو کردم اونور که مثلا انگار من هیچی و ندیدم اصلا عشق چیه بغل چیه اصلا هیچکی اینجا نیست و فقط خودمم و خدای خودم

باز نتونستم حرفام و اینجا بزنم و همه رو پاک کردم همون حاشیه هارو تعریف کنم یکم دردم و کم کنه

خدایا مرسی که تونستم هوا بخورم ومغزم خنک شه و برم پشت بوم

. از پنجره نماز خونه نمی‌دونم این عکسه باحال اومد برام انگار تو زندان تنگ و تاریکم و بقیه بیرون آزادن